آسوده

Posted by Saeed (tehran, Iran) on 19 August 2009 in Abstract & Conceptual.

اين عكس با دوربين canon 30D كنار درياچه اوان ثبت شده است.
_________________________________________________

چشم‌هايم را كه بستم، پي‌ِ صدايت گشتم تا ببينم اگر روزي چشم نداشتم مي‌يابمت يا نه، ... يافتم. تو بزرگترين كشف همه‌ي عمر طبيعت گردي‌ام شدي. گفتي اينجا را به رسم يادبود همه‌ي روزهاي خوب كه امروز يكي از آنها است ثبت كن. ثبت شد. به عكس كه نگاه كردي گفتي چطور ممكن است؟ گفتم همين ديشب بود كه سراغ آبرنگ را در طراحي طبيعت مي‌گرفتي... خدا نزديك ستاره‌ها بود و مشتري حرف‌هاي ما. پرنور، حتي با چشم غير مسلح همه‌ي بچه‌ها ديدند و عكس گرفتند.
خنديدي، خنديدم. دست‌هايم را با اطمينان بيشتري و محكم‌تر از هميشه فشار دادي روي سينه‌ات. گفتي حيف كه بايد برويم. منتظرند، گفتم همسفرند... همسفريم ... بايد به انتظار هم احترام بگذاريم... و رفتيم.

hamun from Angola

موجی در موجی می بندد
بر افسون شب می خندد
با آبی ها می پیوندد
فردا.....

22 Aug 2009 5:25am

FarshadPix from Tehran, Iran

سلام سعید عزیز
من اصل این عکس رو روی دوربین ات دیدم و خیلی لذّت بردم

خستگی ام در رفت همسفر

24 Aug 2009 5:08am

@FarshadPix: سلام بر تو اي فرشاد مخلصيم همسفر

Share This:
Share on Twitter Share on Facebook Share on Digg Share on Delicious Share on Reddit Share on StumbleUpon