|
|
ماه
Posted by Saeed (tehran, Iran) on 14 September 2008 in Miscellaneous and Portfolio.
ماه هنوز بالاي سر تنهاييست ظاهرا. ما كه چيزي از اين تنها و تنهاييهايشان و آدمها نميفهميم و قبول داريم كه اساسا شعور و فهم ما ايراد دارد. فقط ماه را كه در آسمان ميبينيم دلمان لك ميزند براي لكهي سفيدي كه مانده در سياهي شبي كه هي ميگويد: آهاي! من اينجا هستم. فقط ماه را كه ميبينيم ياد شعرهايي ميافتيم كه برايش گفتهاند و هي تشبيهش كردهاند .
چه ميگويم اين آخر شبي؟
اين اولين ماهي است كه در قاب دوربينم گرفتار شده است ... كه دوستش دارم اما نميدانم چرا بايد اين امشب اتفاق ميافتاد، چرا با خودم نگفتم بگذار در يك چارچوب نگهش ندارم. بگذار بگردد. شايد به قابهاي ديگر بيشتر بيايد. شايد...
اما نشد ديگر. نشد. كه به نظرم اين ماه به قابهاي ديگر بيايد.
راستش آن كسي كه چند وقت قبل ازم پرسيد چرا تو كه عاشقانه مينويسي عاشق نميشوي نميدانست كه ما هم ميشويم و هي نميشويم. يعني ميداني منظورم را؟ ميشويم اما هي ميگوييم با خود باريتعالايمان كه حتما عاشق بهتري براي معشوق محترم وجود دارد... بهتر از ما. پس اگر دوستش داري بزن به دل نخواستن بگو بهش يك طوري كه برو بابا به خدا قصهي بودن الكيست... عشق و مردانگي و عاطفه و زن الكيست...
اَه . اين حرفها چه ربطي به اين ماه دارد اصلا؟
بگذار بگذريم. تو عكسهايت از بهشت را برايم بياور... من هم چند عكس جديد انداختهام كه فقط تو ميفهميشان!
|
Canon EOS 350D 1/250 second F/7.1 ISO 1600 200 mm
|